احمد بهشتى

206

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

همهء نظريه‌ها بايد به بديهيّات منتهى شوند ، و گرنه دور يا تسلسل لازم مىآيد . در تصوّرات ، بداهت ملازم با بساطت است . چيزهايى كه مركّب از جنس و فصل مىباشند ، نياز به معرّف دارند و بايد آن‌ها را به وسيلهء حدّ تام يا ناقص و به وسيلهء رسم تام يا ناقص ، تعريف كنيم ؛ ولى چيزهاى بسيط نياز به معرّف ندارند ؛ بلكه يا ذهن آن‌ها را بىواسطه تصوّر مىكند يا به كلى از دسترس ذهن خارجند . در مورد تصديق‌هاى نظرى نيز مىگوييم : با به كارگيرى تصديق‌هاى بديهى يا تصديق‌هايى كه به بديهى منتهى مىشوند ، مىتوان به تصديق‌هاى نظرى رسيد . اگر قضيّه‌اى به طور بديهى يا نظرى براى ذهن ما ثابت باشد ، عكس آن نيز - چه عكس مستوى و چه عكس نقيض - براى ما ثابت است و براى اثبات آن ، نيازى به استدلال نداريم ؛ چرا كه قضيّهء عكس ، لازمهء قضيّهء اصل است و هرگاه ملزوم ، ثابت باشد ، لازم آن نيز ثابت است ، ولى عكس آن ثابت نيست . بنابراين ، اگر لازم يا عكس ، ثابت باشد ، مستلزم اين نيست كه ملزوم يا معكوس آن نيز ثابت باشد . براى نمونه ، اگر قضيّهء « بعض الأطبّاء مريض » صادق باشد ، لازم نيست كه قضيّهء « كلّ مريض طبيب » هم ثابت باشد ؛ حال آن‌كه اگر قضيّهء « كلّ كاتب متحرّك الأصابع » صادق باشد ، عكس آن ، يعنى قضيّهء « بعض متحرّك الأصابع كاتب » نيز صادق است . هم‌چنين اگر قضيّه‌اى صادق باشد ، نقيض آن نيز كاذب است و اگر قضيّه‌اى كاذب باشد ، نقيض آن نيز صادق است ؛ چرا كه به حكم قاعدهء « النّقيضان لا يجتمعان و لا يرتفعان » كه از قضاياى بديهى اوّلى است ، محال است كه متناقضان در صدق يا كذب ، اجتماع كنند . اما مهم‌ترين راه براى اثبات قضاياى غير بديهى ، استدلال است . ما مىتوانيم از راه قياس استثنايى يا اقترانى - كه چهار شكلند و شكل اوّل آن‌ها از همه مهم‌تر و قابل اطمينان‌تر است - قضاياى غير بديهى را اثبات كنيم . مقدّمات قياس بايد بديهى باشند و يا به بديهى منتهى شوند .